مرتضى راوندى

284

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

به دست عالى خويش ، كه در چنين ادوات خصوصا در هندسه آيتى بود رضى الله عنه . و اين كوشك به چهار سال برآوردند و بيرون مال كه نفقات كرد ، حشرومرد بيگارى به اضعاف آن آمد ؛ چنان كه از عبد الملك ، نقاش مهندس ، شنودم كه روزى پيش سرهنگ بو على كوتوال گفت : هفت بار هزار هزار درم نبشته دارم كه نفقات شده است . بو على گفت : « مرا معلوم است كه دو چندين ، حشر و بيگارى بوده است و همه به علم من بود . » و امروز اين كوشك عالمى است هرچند بسيار خلل افتاده است . » « 1 » متأسفانه از گفتار بيهقى ، نقشه و مساحت زيربنا ، تعداد اتاقها و وسعت هريك از آنها و وضع در و پنجره‌ها ، ارتفاع بنا ، ضخامت پىها ، مواد ساختمانى ( آجر ، خشت ، سنگ ) و ديگر مشخصات كوشك مسعودى و محمودى روشن نمىشود . آنچه بيهقى با صداقت و صراحت بيان كرده ، اين است كه قسمت اعظم اين بناى رفيع ، از طريق حشر و بيگارى يعنى با اعمال ظلم و زور ، ساخته شده و به عده‌اى از كارگران در مقابل كار ، مزد نداده‌اند . بيهقى در تاريخ خود ، از پايان ساختمان كوشك مسعودى و چگونگى افتتاح آن نيز ياد مىكند و ما براى اطلاع خوانندگان از وضع دربار شهرياران در حدود هزار سال پيش و رسوم و تشريفات آن ايام ، قسمتى از نوشته‌هاى بيهقى را نقل مىكنيم : به فرمان سلطان مسعود ، « كوشك را بياراستند ، و هركسى كه آن روز آن زينت بديد پس از آن هرچه بديد ، وى را به چشم هيچ ننمود . تخت همه از زر سرخ بود و تمثالها و صورتها چون شاخهاى نبات از وى برانگيخته و بسيار جوهر در او نشانده همه قيمتى ، و دارافزينها بركشيده همه مكلل به انواع گوهر ، و شادروانكى ديباى رومى به روى تخت پوشيده ، و چهار بالش از شوشهء زربافته و ابريشم آگنده . مصلى و بالشت پس پشت ، و چهار بالش ، دو بر اين دست و دو بر آن دست ، و زنجيرى زراندود از آسمان خانهء صفه آويخته تا نزديك صفهء تاج و تخت و تاج را در او بسته . و چهار صورت رويين ساخته بر مثال مردم ، و ايشان را بر عمودهاى انگيخته از تخت استوار كرده چنان كه دستها بيازيده و تاج را نگاه مىداشتند . و از تاج بر سر رنجى نبود كه سلسله‌ها و عمودها آن را استوار مىداشت ، و زير كلاه ، پادشاه بود . و اين صفه را بقاليها و ديباهاى رومى ، به زر و بوقلمون بزر ، بياراسته بودند و سيصد و هشتاد پاره مجلس ( خوانچه ) زرينه نهاده ، هر پاره‌اى يك گز درازى و گزى خشكتر ( كمتر ) پهنا ، و بر آن شمامه‌هاى كافور و نافه‌هاى مشك و پاره‌هاى عود و عنبر ، و در پيش تخت اعلى پانزده پاره ياقوت رمانى و بدخشى و زمرد و مرواريد و پيروزه ، و در آن بهارى خانه‌خوانى ساخته بودند و بميان خوان ، كوشكى از حلوا تا به آسمان خانه . . . امير رضى اللّه عنه ، از باغ محمودى بدين كوشك نو باز آمد ، و در اين صفه ، بر تخت زرين بنشست روز سه‌شنبه 21 شعبان [ 429 هجرى ] و تاج بر زبر كلاهش بود بداشته ، و قبا پوشيده ديباى لعل بزر چنان كه جامه اندكى پيدا بود . و گرد بر گرد دارافزينها ، غلامان خاصگى بودند با جامه‌هاى سقلاطون و بغدادى و سپاهانى و كلاههاى دو شاخ و كمرهاى زر و معاليق و عمودها از زر به دست . و درون صفه بر دست راست و چپ تخت ، ده غلام بود كلاههاى چهار پر

--> ( 1 ) . تاريخ بيهقى ، پيشين . ص 500 - 499 ( به اختصار ) .